forumbig

iplan 750 130

دشمنان

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 4.83 (3 Votes)

doshman 150

خیلی کم پیش می­آید که پیشگفتار یا مقدمه یک کتاب یا مقدمه مولف و مترجم رو بخوانم.

به عنوان یک مبتدی معمولا این نوشت­ها بدون اینکه بخواهم، جهت­گیری نسبت به جریان کتاب ایجاد میند و نمی توانم برداشته خودم را از کتاب بیرون بکشم. برای همین معمولا دوست دارم بعد از خواندن کتاب به دنبال مقدمه یا نقدهای کتاب بروم تا این طوری هم با نظرات کارشناسی دیگران روبرو بشوم و هم بتوانم برداشت خودم رو از کتاب خیلی خوب اصلاح کنم.
اما در مورد این کتاب، داستان کاملا برعکس پیش رفت. داخل کتاب فروشی داشتم عنوان کتاب­ها رو می خواندم که به اسم چخوف بر خوردم به همراه خانم سیمین دانشور. این دوتا اسم نا خودآگاه من را به سمت کتاب "دشمنان" کشاند. شروع کردم به مفت خوانی (: کتاب آن هم از پیشگفتار با قلم خانم دانشور، در مورد شخصیت چخوف. در همان صفحات اول، کتاب میخش را کوبید! اولین بخش هیجان انگیز مقدمه پاراگرافی بود از نمایشنامه باغ آلبالو با این محتوی:

 

"زمستان که می­آید گرسنه­ام، مریضم، دلهره دارم، فقیرم. مثل یک گدای سر کوچه ام و هر جا تقدیر براندم، می روم و جایی نیست که پا نگذاشته باشم. اما روح من همیشه، در هر لحظه از شب و روز، از امید آینده سرشار است. من روزهای خوشبختی و مسرت را پیش بینی می­کنم، من آن را کاملا درک می کنم، ... خوشبختی آنجا است. روز سعادت نزدیک و نزدیکتر می­شود. من حتی صدای پایش را می­شنوم. و آیا نباید آن روز را با چشم دید؟ آیا نباید آن را شناخت؟ چه اهمیتی دارد اگر هم ما بدان روز نرسیم. دیگران که از آن برخوردار خواهند شد ..."


همین متن کافی بود تا بتوانم گنجاندن افق انسانی بالاتر از تصور را در فکر چفوف ببینم و کاملا شیفته نویسنده و در مرحله بعد کتاب بشوم. بعد از این مطالب، کمی در مورد تاریخچه زندگی چخوف صحبت شده و در انتهای پیش گفتار در مورد داستان­های کتاب مختصری شرح داده شده که هر کدام از کدام ترجمه به فارسی برگدانده شده است.


بعد این بخش فصلی به نام "چند خاطره از چخوف" به قلم ماکسیم گورکی وجود دارد که می­تواند توقعات پخوف را از انسان­ها، جامعه و دنیای اطراف او به روشنی به تصویر بکشد. در این بخش شما می توانید دریابید که چخوف با داستان پردازی، سعی در آشکار کردن چه موضوعاتی دارشته تا بتواند در نهایت با از میان برداشتن برخی رفتارها به جامعه والا برسد. در ادامه چندتا از جملاتی که ماکسیم گورکی در مورد چخوف و یا از زبان او میگویدآورده شده:


معلم باید هنرمند باشد، شغلش را دوست بدارد.


این هنر خاص او بود که در هر جا پرده از روی ابتذال بردارد و با آن مبارزه کند. این هنر مردی است که از زندگی زیاد طلب می کند و آرزوی سوزانی دارد که انسان­ها را ساده، زیبا و متناسب با یکدیگر ببیند.
وقتی آدم جوان است، ابتذال به نظرش یک چیز مشغول کننده و بی­اهمیت می­آید. اما کم کم ابتذال حاکم بر وجودش می­شود. در مغز و خونش مثل سم یا دوده خفه کننده تاثیر می­کند. و در این موقع آدمی به­سان تابلوی راهنمایی پر گرد و خاکی می­شود که رویش چیزی نقش شده است. اما این نقش چیست؟ هرگز نمی­توان از آن سر در آورد!


قالب این مردمان، خواب­های خوشی راجع به زندگی آینده، بعد از دویست سال دیگر، می­بینند. اما خودشان به این فکر نمی­افتند که از خود بپرسند اگر آن­ها بنشینند و به خواب و خیال بپردازند، کی زندگی بشر را سر و سامان خواهد داد و او را سعادتمند خواهد کرد؟
او با تمام ساکنین درمانده و افسرده کشورش نظر می­اندازد و با تبسمی محزون، با آهنگی ملایم و سرزنشی عمیق، با دردی در دل و انعکاس از آن درد بر چهره، با صدایی صمیمی و زیبا به آنها می­گوید:
"دوستان من! بد زندگی می­کنید، این گونه زیستن شرم آور است."
بعد از این خاطرات، کتاب با ۱۳ داستان کوتاه تکمیل میشود که در ادامه چند پاراگراف از داستان­های کتاب آورده شده:


داستان جیر جیرک:
آرزو داشت به او حالی کند که گذشته هر چه بوده، اشتباه و خطا بوده است، که هنوز همه چیز از دست نرفته است، که ممکن است زندگی دوباره پر از خوشی و زیبایی بشود ... فریاد زد: "دیموف" و شانه های او را تکان داد و نمی­خواست باور کند که دیموف دیگر هرگز بیدار نخواهد شد.


داستان یک اتفاق ناچیز:
می­لرزید، سکسکه می­کرد، می­گریست، این اولین باری بود که به عمرش با دروغ ظالمانه­ای مواجه شده بود. پیش از این هرگز نمی­دانست که در این دنیا، علاوه بر زردآلوی شیرین و کیک و ساعت­های گران­قیمت، خیلی چیزهای دیگر وجود دارد که در زبان بچه­ها نامی برای آن نمی­توان یافت.


داستان ساز روچیلد:
نه! او زندگی خود را بصورت دهن­دره­ای از کف داده بود و هیچ غلطی هم نکرده بود. چه قدر ضرر! آخ! چه ضررهایی!......زندگی­اش بدون منفعت، بدون رضایت و خوشی سپری شده بود و اکنون همه چیز، بی این که او توجهی به آن بکند، گذشته و او دست خالی مانده است. اکنون اگر به گذشته بنگرد، غیر از ضرر چه می­بیند؟ ضررهایی که فکر آن­ها خون را در رگ منجمد می­کند و چرا بشر نمی­تواند بدون این ضررها زندگی بکند؟ ­


و در نهایت اسم کتاب شده دشمنان، که اسم یکی از داستان­های مجموعه است. ولی به نظر من در این کتاب با رویکرد خیلی قشنگ به آسیب شناسی زندگی آدم­ها پرداخته و مواردی که به سادگی و با جزئی ترین روزنه ها می­تواند سدها را رو به زندگی آدم بشکند را مطرح کرده. در واقع به نظر من "دشمنان" زندگی ساده بی آلایش را به ما نشان می­دهد و این ترسیم راه مشمول پیری در گذر زمان نشده و همواره تازه و روشن در دسترس ماست.


این کتاب در ۳۲۰ صفحه توسط انتشارات نگاه به چاپ رسیده که چاپ دهم آن با قیمت ۶۰۰۰ تومان قابل خریداری می­باشد.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

کلام بی صدا

معرفی کتاب

eneymes خیلی کم پیش می­آید که پیشگفتار یا مقدمه یک کتاب یا مقدمه مولف و مترجم رو بخوانم. به عنوان یک مبتدی معمولا این نوشت­ها بدون اینکه بخواهم، جهت­گیری...

مصاحبه

تولدمون مبارک !

powered by DPA-ME.com