forumbig

iplan 750 130

رویای صبح

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 1.23 (20 Votes)

 dream

 

کار تمام شده بود . صبح به موسسه رفتم برای تقسیم پروژه ها اکثریت آمده بودند .

در دل همه غوغایی بود . به شنیدنش توانا بودم . بعضی ها از قبل از پروژه دلخواهشان خبر داشتند و بی دلهره .
پروژه من اعلام شد .... نه خدای من ...... چرا دنیا سیاه شد ........ غرب تهران .
از این بدتر هم می شود .... ؟ چه قدر ناراحتم . از شرق به غرب مگــــر خورشیدم.
کلی برنامه داشتم اما با تحویل گرفتن دستگاه ساعت و کاربرگ 7 داشتم از روی جسد بی جانش میگذشتم . به ناگاه ندایی آمــــد . بایست . اشتباه شده .
از خواب پریدم . دیــر شده بود . با عجله رفتم . همه چیز مثل خواب دیشب بود .
آری همان پروژه قسمت من بوده و همانقدر ناراحت شدم . منتظر ادامه خواب بودم . دستگاه ساعت و کاربرگ گرفته به سمت در رفتم تامل کردم و هنوز امید داشتم تا مثل دیشب شود . آری ندا آمد . برگشتم تا که بشنوم اشتباه شده.
امــــــاچقدر بد ..... مدیرم داد زد برو دیگه دیـــر شد ...

 

کلام بی صدا

معرفی کتاب

eneymes خیلی کم پیش می­آید که پیشگفتار یا مقدمه یک کتاب یا مقدمه مولف و مترجم رو بخوانم. به عنوان یک مبتدی معمولا این نوشت­ها بدون اینکه بخواهم، جهت­گیری...

مصاحبه

تولدمون مبارک !

powered by DPA-ME.com