forumbig

سه وجه تمایزبین رهبران و مدیران

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 4.25 (14 Votes)

untitled

سه وجه تمايز بين رهبران و مديران

برای ساختن یك سازمان موفق، به افراد مختلف با موقعیت‌های سازمانی مختلفی احتیاج است تا سازمان بتواند كاركرد روان و درستی داشته باشد.

برخی از نقش‌های سازمانی به راحتی قابل تعریف هستند در حالی كه برای برخی دیگر مشخص كردن حدود آنها پیچیده‌تر است. مثلا می‌توان تفاوت یك مدیر و یك رهبر را در یك سازمان مثال زد. ممكن است در آن واحد شما هم رهبر و هم مدیر مجموعه خود باشید،‌ولی اینكه شما یك رهبر فوق‌العاده باشید، لزوما به این معنی نیست كه شما یك مدیرعالی هم هستید و همینطوربالعكس. اما، تفاوت واقعی این دو جایگاه سازمانی چیست؟

وارِنبیس در كتاب خود تحت عنوان «رهبر شدن» درباره چند مورد از تفاوت‌های اصلی رهبری و مدیریت توضیح می‌دهد. ما در این جا با استفاده از این كتاب،‌ دیدگاه‌های جنوواید موسس و مدیر عامل یونورسیتی نو و پیتر دراکر پدر علم مدیریت نوین چند مورد از شاخص‌های كلیدی را بیان می‌كنیم.


1‌- رهبران نوآورند در حالی كه مدیران، مدیریت و نظارت می‌كنند.

این به این معنی است كه رهبر كسی است كه ایده‌های نو ارائه می‌كند و سازمان را به سمت یك اندیشه پیشرو و حركت رو به جلو هدایت می‌كند. این فرد باید همواره افق‌های بلندمدت شركت را مدنظر داشته و برای سازمان خود استراتژی و تاكتیك‌های جدیدی ترسیم كند. همچنین او باید نسبت به آخرین تغییرات،‌ فن‌آوری‌ها و مهارت‌های مربوط به سازمان اشراف كامل داشته باشد.
واید می‌گوید: از یكسو، شما با افراد و کارمندانی مواجه هستید كه تنها به سر كارمی‌آیند و مسوولیت خود را انجام می‌دهند و بدون آنكه نسبت به وضعیت شرکت یا سازمان خود بیاندیشند به خانه باز می‌گردند، اما در سوی دیگر،‌ شما رهبران را دارید که فکر آنها در تمام روز متوجه کسب‌وکار وآینده آن است. و یك مدیر که آنچه را كه در حال حاضر وجود دارد حفظ و نگهداری می‌كند. این فرد می‌باید خطوط قرمزهای سازمان را تحت نظر داشته و كنترل امور را حفظ كند، در غیراین صورت ممكن است سازمان او با بی‌نظمی و هرج و مرج مواجه شود.

آلن موری به نقل از دراكر در كتاب خود به اسم «راهنمای كاربردی برای مدیریت؛ درس‌هایی ماندگار از بهترین رهبران می‌نویسد، مدیركسی است كه: هدف‌ها و معیارهای مناسب را بنیان نهاده و كاركردسازمان را تفسیر، آنالیز و ارزیابی می‌كند. مدیران افرادی كه با آنان كارمی‌كنند را درك می‌كنند و می‌دانندبرای یك وظیفه خاص بهترین فرد كدام است.


2‌- یك رهبر، اعتماد را در سازمان گسترش می‌دهد، در حالی كه یك مدیر بر كنترل سازمان اتكامی‌كند.

به گفته وید، یك رهبر كسی است كه در سایراعضای سازمان انگیزه ایجاد می‌كند تا بهترین خود باشند، در عین حال او آهنگ حركت سایراعضای گروه را نیزتعیین می‌كند.
وی می‌افزاید: رهبری یک تیم، كاری نیست كه شما انجام می‌دهید، بلكه كاری است كه دیگران در واكنش به شما انجام می‌دهند. اگر هیچ‌كسی همگام با آهنگ شما حركت نكند، این نشان دهنده آن است كه شما یك رهبر موفق نیستید.

و اگر افراد به خاطر انگیزه‌ای كه شما در آنها ایجاد کرده‌اید، به میدان آمده و مسوولیت‌های جدید را بپذیرند، این به این معنی است كه شما درون سازمان رابطه‌ای بر حسب اعتماد به وجود آورده‌اید كه این برای سازمان تان بسیارحیاتی است، به خصوص در مواقعی كه كسب و كار به سرعت در حال تغییراست و افراد باید به اهداف از پیش تعیین شده خود، ایمان داشته باشند.
در حالی كه طبق نظر دراكر،‌ وظیفه مدیران این است كه كنترل افراد را حفظ کنند؛ چه با استفاده ازكمك به آنها برای گسترش آنچه هم اکنون دارند یا ایجاد زمینه‌ای مناسب برای خلق استعدادهایشان به بهترین شكل ممكن. برای انجام هر چه بهتر این كار، یك مدیر باید افرادی را كه با آنها كار می‌كند به طوركامل بشناسد و همچنین علایق و سلایق آنها را درك كند. پس از سپری کردن این مرحله است كه یك مدیر با تصمیم‌گیری راجع به دستمزد افراد، جایگاه آنها،‌ ارتقای شغلی‌شان و همچنین ارتباطات با آنها،از مجموعه افراد خود یك «تیم» می‌سازد.
وایدمی‌گوید: مدیریت یك پروژه یك چیز است و قدرت بخشیدن به دیگران مساله دیگری است.


3‌- رهبران می‌پرسند «چه چیز» و «چرا»،‌ در حالی كه مدیران می‌پرسند «چگونه» و «چه زمانی».

در حین پرسیدن «چه چیز» و «چرا»، شما باید از دیگران بپرسیدكه چرا یك عمل خاص در سازمان انجام می‌شود و ممكن است گاهی اوقات این مساله برتری شما را به چالش بكشد.
وایدمی‌گوید: «این به این معنی است كه این افراد قادر خواهند بود وقتی كه احساس می‌كنندكه چیز متفاوتی برای سازمان مورد نیاز است، در مقابل مدیران رده بالاتر بایستند». واید می‌افزاید: «من همیشه به افرادم می‌گویم، در این گونه موارد،‌ من از شما انتظار ندارم كه همیشه حق با شما باشد، بلكه انتظار دارم حتی درغالب مواقع اشتباه كنید!»

اگر كمپانی شما با نقصان و شكستی روبه‌رو شده است،‌ وظیفه یك رهبر این است كه بیاید و بگوید «ما از این شكست چه چیز یادگرفتیم؟» و «چگونه از اطلاعات بدست آمده برای روشن‌تر كردن اهدافمان یاارتقای آنها استفاده می‌كنیم؟»

این درحالی است که مدیران به معنا و تفسیرشكست فكرنمی‌كنند. كار آنها این است كه بپرسند «چگونه» و «چه زمانی» تا مطمئن شوند طبق برنامه از پیش تعیین شده پیش می‌روند. دراكر می‌نویسد: مدیران موقعیت فعلی خود را می‌پذیرند و بیشتر شبیه سربازان در ارتش عمل می‌كنند. آنها می‌دانندكه برنامه‌ها و دستورات داده شده لازم الاجرا هستند و وظیفه آنها در نظر گرفتن و رسیدن به اهداف فعلی شرکت است. با وجود اینكه این دو جایگاه و نقش ممكن است به هم شبیه باشند، طبق نظر واید «بهترین مدیران در عین حال رهبر هم هستند». وی می‌افزاید: «فكرمی‌كنم هر دو كار را بتوانید با هم انجام دهید،‌ ولی به زمان نیاز دارید تا آنها را در خود پرورش دهید.»

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

کلام بی صدا

معرفی کتاب

eneymes خیلی کم پیش می­آید که پیشگفتار یا مقدمه یک کتاب یا مقدمه مولف و مترجم رو بخوانم. به عنوان یک مبتدی معمولا این نوشت­ها بدون اینکه بخواهم، جهت­گیری...

مصاحبه

تولدمون مبارک !

powered by DPA-ME.com