forumbig

دوازده اشتباه مهلک هنگام سخنرانی

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 4.75 (4 Votes)

 presentation
سخنرانی در برابر جمعی از افراد می‌تواند باعث استرس زیادی شود. بااین‌حال سخنرانان می‌توانند ارائه فوق‌العاده‌ای داشته باشند اگر از برخی عادات بد پرهیز کنند. در ادامه به دوازده رفتاری اشاره شده است که لازم است هنگام سخنرانی از آن‌ها بپرهیزید.

مطالعه بیشتر...

الگس فرگوسن:مدیری بزرگ برای شیاطین سرخ

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (2 Votes)

الکس فرگوسن: مدیری بزرگ برای شیاطین سرخ

aa

سرعت رقابت در دنیای امروزی آنقدر زیاد است که حفظ بالاترین جایگاه ممکن در طولانی مدت بسیار سخت و هزینه بر است. این سرعت رقابتی را اگر در فوتبال بخواهیم بسنجیم به احتمال زیاد باید آن را چند برابر بیشتر کنیم. جایی که تیمهای مختلف با نتیجه نگرفتن در چند بازی، می‌توانند دچار تغییرات کلی از مدیریت تیم تا حتی تعداد زیادی از بازیکنان شوند.

مطالعه بیشتر...

5 مشخصه بزرگترین مدیران جهان

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 1.25 (2 Votes)

 

CANRN58E

 

 

پنج مشخصه بزرگترین مدیران جهان

اغلب اوقات کارفرمایان در ارتباطات خود با کارمندان‌شان دقت نمی‌کنند، آنها باید توجه داشته باشند که دقیقا همان چیزی را از کارمندانشان دریافت می‌کنند که به ایشان می‌دهند.
وقتی کارمندان شما می‌دانند که شما به آرای ایشان و به زندگی‌های‌شان توجه دارید، آنگاه احساس ارزشمندی بیشتری می‌کنند. آنها به نوبه خود، این توجه شما را به فرم یک کارمند اختصاصی جبران می‌کنند و به شما احترام می‌گذارند. یک صاحب کسب و کار چه چیزی بیشتر از این می‌خواهد؟ اکنون، مساله تنها بر سر اطمینان حاصل کردن از این امر است که شما مشخصه‌ توجه و تمرکز مورد نیاز برای هدایت کارمندان را کسب کرده‌اید.
در اینجا پنج مشخصه بزرگ‌ترین مدیران کسب و کار امروز را ذکر می‌کنیم.

مطالعه بیشتر...

جرا بهترین کارمندان کارشان را ترک می کنند؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

111070

چرا بهترین کارمندان کارشان را ترک می کنند؟

گفته می‌شود کارمندان شرکت‌ها را ترک نمی‌کنند، بلکه مدیران را ترک می‌کنند.
آمارها نشان می‌دهد این روزها تعداد کارمندانی که شغل‌شان را ترک می‌کنند بالا رفته است. اما با وجود بالا بودن نرخ بیکاری چرا این اتفاق رخ می‌دهد؟ توانایی حفظ کارمندان بااستعداد، مهارتی حیاتی برای کلیه مدیران است. در اینجا شش دلیلی که کارمندان خوب مدیرانشان را ترک می‌کنند و روش‌های حفظ آنها عنوان شده است:


1) نداشتن دیدگاه
در بیشتر شرکت‌ها، تنها عده کمی از کارمندان به دیدگاه‌ها و برنامه‌ریزی‌های مالی شرکت علاقه نشان می‌دهند یا حتی در مواردی دقیقا می‌فهمند رسیدن به هدف مالی شرکت چه معنایی دارد. به عنوان یک مدیر، نباید اهداف مالی را با دیدگاه مالی اشتباه بگیرید. سعي كنيد كارمندان را با ديدگاه خود آشنا كنيد. مثلا والت دیزنی، استاد تصویر کردن دیدگاهی از آینده بود.

وقتی دو دخترش در یکی از پارک‌های لس‌آنجلس سوار بر چرخ‌وفلک بودند، او رویای تاسیس پارک دیزنی‌لند را در سر می‌پروراند. او که روی نیمکتی در کنار والدین دیگر نشسته بود، مکانی را تصور می‌کرد که در آن هم کودکان و هم والدینشان بتوانند با هم بازی کنند. دیدگاه دیزنی امروز ارزش 128 میلیارد دلاری دارد.


2) نداشتن ارتباط با چشم‌انداز کلی
در بررسی موسسه گالوپ در مورد اشتغال کارمندان این سوال مطرح شده است: ‹‹ماموریت یا هدف شرکت من است که باعث می‌شود احساس کنم شغل من مهم است؟›› تحقیقات گسترده این موسسه نشان می‌دهد بین ارزیابی کارمندان از این سوال و حفظ کارمندان، معیارهای مشتری، بهره‌وری و سودآوری رابطه مستقیمی وجود دارد. گالوپ نتیجه‌گیری می‌کند که ‹‹بهترین فضاهای کاری به کارمندان احساس هدفمند بودن می‌دهند، به آنها کمک می‌کنند که احساس کنند به جایی تعلق دارند و به آنها توانایی می‌دهد که تفاوت ایجاد کنند.››نمونه خوب این پویایی، شرکت گوگل است. با اینکه تقریبا هیچ کس دقیقا نمی‌داند موتور جست‌وجوی گوگل چگونه کار می‌کند، ماموریت شرکت واضح است: ‹‹سازماندهی اطلاعات سراسر دنیا و دسترس‌پذیر کردن و کارآمد کردن این اطلاعات.›› شرکت‌ها و مدیران موفق می‌دانند استراتژی‌های کسب‌وکار ممکن است تغییر کند، اما ماموریت شرکت نه.


3) نداشتن حس همدلی
فردی که امروز به یک محیط کار پیوسته است، هیچ گاه انتظار ندارد که بعد از چند سال کار کردن در آن شرکت یک ساعت رولکس طلا دریافت کند. کارفرمایان ممکن است سالانه شاهد رفتن تعداد زیادی از کارمندان خود باشند، در حالی که کارمندان فقط برای یافتن فرصت‌های جدید کاری، شغل قبلی خود را ترک می‌کنند. به طور کلی، حس وفاداری زیادی در دو طرف وجود ندارد. اما راه حل ساده و ارزانی برای این مشکل وجود دارد: اینکه برای گوش کردن به صحبت‌های کارمندانتان وقت بگذارید. این کار نباید صرفا گفتاردرمانی باشد. افراد در حالی باید مکالمه را ترک کنند که مطمئن باشند به عنوان مدیر، کاری برای رفع مشکل آنها انجام می‌دهید یا حداقل به طور منطقی توضیح می‌دهید که چرا کاری از دستتان برنمی‌آید. اگر در را به روی نگرانی‌ها و پیشنهادهای کارمندانتان باز بگذارید، آنها حس می‌کنند سهمی در سازمان دارند و مهم شناخته می‌شوند.


4) نبود انگیزه موثر
در دهه 90 میلادی، چند سال به عنوان تهیه‌کننده و کارگردان تئاتر کار می‌کردم. این کار پول زیادی برای من به همراه نداشت و مجبور بودم در جایی به عنوان پیشخدمت کار کنم تا بتوانم اجاره خانه‌ام را بپردازم. اما برای افرادی مانند من که دیوانه تئاتر هستند، کار پیشخدمتی تنها یک کار حاشیه‌ای بود تا بتوانم کاری را که به آن علاقه دارم انجام دهم. در کار تئاتر که در واقع شغل اصلی من بود، پاداش من احساس رضایت شخصی یا تشویق‌های تماشاچیان بود و مسائل مالی اهمیت چندانی برای من نداشت. اما از طرف دیگر، در جایی که به عنوان پیشخدمت کار می‌کردم، موفقیتم را فقط با پول و انعام‌هایی که گرفته بودم می‌سنجیدم.


شیفت‌های کاری را که در آن خدمات خوبی ارائه می‌دادم، اما درآمد زیادی نداشت، با ناراحتی ترک می‌کردم. به علاوه، چون شغلم چیزی بیش از فرصت پول گرفتن از مشتریان نداشت، ارتباطم با کارفرما هم فقط در مورد پول بود که ارتباط بسیار ضعیفی بود. دنیل پینک، در کتاب سال 2009 خود به نام ‹‹راندن›› سال‌ها تجربه‌های اجتماعی را مورد بررسی قرار داده بود که پدیده‌ای را توصیف می‌کرد که من با عنوان انگیزه‌دهنده‌های ‹‹داخلی›› و ‹‹خارجی›› تجربه کرده بودم. انگیزه‌دهنده‌های داخلی، تمایلات داخلی فرد برای انجام کار خوب یا ایجاد محصول موفق است – همان هدفی که بسیاری از افرادی که در تئاتر کار می‌کنند به دنبال آن هستند. پینک در کتاب خود عنوان می‌کند؛ در محیط کاری مدرن، سیستم خارجی پاداش‌دهی چندان انگیزه‌بخش نیست، اما بسیاری از مدیران هنوز از آن استفاده می‌کنند. در حقیقت، بیشتر مدیران معتقدند برای مدیریت یک تیم یا شرکت، هیچ چیز به‌اندازه پاداش مالی انگیزه کافی به کارمندان نمی‌دهد.


5) آینده نداشتن
ایجاد مسیرهای شغلی که کارمندان بتوانند به خوبی آن را درک کنند و بفهمند، کاری نیست که بیشتر شرکت‌ها بتوانند آن را به خوبی انجام دهند. حتی در بهترین سناریوی ممکن که مدیران دائما عملکرد کارمندان را مرور می‌کنند، این کارمندان نمی‌دانند چگونه در سازمان به صورت افقی یا عمودی حرکت کنند. البته قرار نیست هر کارمندی در آخر مدیر عامل شود. همچنین شخصی که در طراحی محصول مهارت دارد، لزوما در کار فروش موفق نخواهد بود، اما مدیران برای هر کارمندی که ارزش حفظ کردن را دارد، باید مشخص کنند چه مسیر شغلی را چگونه بپیمایند.


6) نبود تفریح
برای بسیاری از کارمندان، همیشه خوشحال بودن به یک هنجار جدید تبدیل شده است. رواج فیلم، تلویزیون، اینترنت، رسانه‌های اجتماعی و ابزارهای الکترونیکی دستی، به این معنی است که همه چیز در هر زمان و مکانی مطالبه‌پذیر است. در نتیجه، نشستن پشت یک میز به مدت 8 ساعت متمادی برای بسیاری از کارمندان جذابیت چندانی ندارد؛ البته این به معنای تنبل شدن کارمندان نیست، بلکه دلیلش این است که تعریف کار به شکل سنتی برای کارمندان دنیای پرارتباط و پرسرعت امروز، دیگر معنایی ندارد.


معنی این موضوع برای کسب‌وکارهای مختلف این است که‌ جذب کردن، درگیر کردن و حفظ کارمندان بااستعداد، به ایجاد فضای کاری جدید و از بین بردن مرز بین کار و تفریح بستگی دارد. شرکت‌ها باید از فرهنگ افزایش استقلال و نوآوری کارمندان استقبال کنند.

5 گام برای مدیریت یک کارمند ناراضی

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 2.75 (2 Votes)

ضص

 

کارمندان ناراضی همان کسانی هستند که کارآفرین‌ها ناگزیرند (بدون آنكه خود مایل باشند) با آنها سر و کار داشته باشند.  هر چند می‌دانیم هر کارآفرین  در حقیقت با این افراد سر و کار دارد، اما این رویارویی تنها زمانی اتفاق می‌افتد که آنها خبرساز شوند یا به تیتر اول روزنامه‌ها تبدیل شوند؛ برای نمونه، خبرهای تیراندازی، اعتصابات یا اخبار خودکشی كارمندان از این قبیل هستند.

مطالعه بیشتر...

چگونه همزمان ثروتمند و صرفه جو باشیم؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 2.50 (2 Votes)

131

 

چگونه همزمان ثروتمند و صرفه جو باشیم؟


رویای کودکی بسیاری از افراد این است که یک روز پولدار شوند، ایده دستیابی به پول فراوان و تمامی‌ناپذیری که بدون هیچ دغدغه‌ای آن را خرج می‌کنی، در ظاهر مثل دست‌یافتن به بلیط رفتن به سرزمینی می‌ماند که شادی ابدی در آن محقق می‌شود.

بسیاری از کودکان و حتی بزرگترها راجع به این مساله رویاپردازی می‌کنند، چیزی که در این رویا برای افراد دلپذیر است شاید نه فقط داشتن پول، بلکه فکر خرج کردن بدون هرگونه حساب و کتابی است. اغلب افراد از اینکه باید دائما در طول روز بخاطر هر خرید کوچکی محاسبات مختلفی انجام دهند، عصبی هستند.

آنها دوست دارند بدون فکر کردن خرید کنند، بدون برنامه‌ریزی خرج کنند و از یک فراغت بال مطلق لذت ببرند، شاید حتی اگر به افراد گفته شود بین دو موقعیت زیر مختارند یکی را انتخاب کنند، موقعیت اول را رد کنند و موقعیت دوم را انتخاب کنند، در موقعیت اول آنها قادرند تمام چیزهای را که می‌خواهند بخرند، اما باید محاسبات دقیقی انجام بدهند و رقم خریدهای خود را همواره در نظر داشته باشند و در موقعیت اول می‌توانند چیزهای کمتری بخرند، ولی نیاز نیست رقم خریدهای خود را محاسبه کنند، یا به نحوی نگران برنامه‌ریزی پول خود باشند، اما برخلاف این قبیل رویاهای کودکانه، زندگی واقعی افراد ثروتمند و مشهور که از ثروت زیادی برخوردارند به ما نشان می‌دهد که ثروت واقعی و زیاد تنها در صورت مدیریت و برنامه‌ریزی و البته قناعت‌پیشگی باقی می‌ماند و گسترش پیدا می‌کند. در واقع شاید رویایی که از آن سخن گفتیم در هیچ جای جهان محقق نشده باشد، اگر شخصی بخواهد چنین برخوردی با ثروت خود کند، این ثروت به سرعت ناپدید می‌شود، بنابراین بهتر است به ایده اصلی خود بپردازیم: نه تنها می‌توان به صورت همزمان ثروتمند و صرفه‌جو بود، بلکه برای ثروتمند ماندن صرفه‌جو بودن ضروری است.

تورم در هزینه‌های زندگی


یکی از نکاتی که اغلب مردم به آن توجه نمی‌کنند، این است که همزمان که افراد پولدارتر می‌شوند، حجم هزینه‌های زندگی آنها نیز دچار تورم می‌شود. به عبارت دیگر هر چه پولدارتر هستی، بیشتر خرج می‌کنی. به عنوان مثال یک فرد وقتی که دانشجو است و شغل ثابتی ندارد، غذای ارزانی می‌خورد، با وسایل حمل‌و‌نقل عمومی ارزان مثل اتوبوس رفت و آمد می‌کند، به قدر کافی خرید می‌کند و...، ولی وقتی همین فرد شغل ثابتی بدست می‌آورد ناگهان رقم مخارج او نیز به نسبت رقم درآمدش دچار تورم می‌شود. او بیشتر پول دارد و بیشتر پول از دست می‌دهد.

تقریبا اغلب مردم از این اصل پیروی می‌کنند، بنابراین در اینجا نیز مثل هر قاعده همه‌شمول دیگری تنها افرادی به وضعیت‌های استثنایی می‌رسند که از قاعده عام تخطی کرده‌اند، بنابراین جز موارد خاص مثل ثروت‌های بادآورده یا سودهای ناگهانی ناشی از چرخش‌های عجیب در وضع اقتصاد، اغلب مردم از طریق مدیریت پول و پس‌انداز به ثروت می‌رسند. در واقع اغلب مردم سبک زندگی خود را بسیار هماهنگ با رقم درآمد خود تغییر می‌دهند، وقتی شخصی برای تغییر سبک زندگی خود با توجه به رقم درآمدش چند سال تامل می‌کند، ثروت ایجاد می‌شود. این مساله لزوما بدین معنی نیست که شخص در تمامی زندگی خود زندگی صرفه‌جویانه‌ای در پیش دارد، بلکه صرفا بدین معناست که او همیشه با قدری فاصله نسبت به رقم درآمدهایش رقم مخارجش را افزایش می‌دهد و به این ترتیب همیشه یک پس‌انداز دارد. این مساله نه تنها محافظه‌کارانه نیست؛ بلکه چیزی که اغلب مردم انجام می‌دهند (یعنی تغییر سریع سبک زندگی با توجه به تغییر درآمد) در مقایسه با آن بسیار خطرناک و نیاندیشیده به نظر می‌رسد.

 

save-ma

 

چگونه اقتصادی زندگی کنیم؟


اگر شما از وضعیت فعلی هزینه‌هایتان راضی نیستید و می‌خواهید با صرفه‌جویی بیشتری کارهای روزمره خود را انجام دهید، دستورالعمل‌های زیر می‌توانند به شما تا اندازه‌ای کمک کنند.

میزان درآمد خود را دقیقا مشخص کنید: اولین گام در راه صرفه‌جویی اقتصادی این است که شما میزان درآمد خود را دقیقا مشخص کنید. اگر در چند جای مختلف کار می‌کنید، درآمد‌های هرکدام را حساب کرده و جمع بزنید تا مشخص شود کل بودجه شما برای ماه پیش رو چه اندازه است. این کار برای اطمینان از اینکه شمامیزان درآمد خود را بیشتر از چیزی که هست محاسبه نکرده‌اید، ضرورت دارد.

هزینه‌های خود را اولویت‌بندی کنید: چه درآمد شما زیاد باشد و چه کم، در هر صورت شما ضرورتا باید اولویت‌های هزینه‌های خود را بنویسید. این کار به زمان احتیاج دارد. حتما اولویت‌های خود را مکتوب کنید، تا در طی ماه فراموش نشود. تجربه نشان داده است مکتوب کردن اولویت‌های هزینه تا حد زیادی جلوی خرج‌های غیر ضروری را در طی ماه می‌گیرد.

واقع‌بین باشید: گاهی اوقات چشم‌های ما، ما را گول می‌زنند و سبب می‌شوند که خریدهایی کنیم که بیشتر از توان مالی‌مان است؛ بنابراین نسبت به میزان نیازهای خود واقع‌بین باشید. یکی از مهم‌ترین مراحل در یک زندگی اقتصادی فهمیدن فرق بین نیاز‌های واقعی و کاذب است. گاهی اوقات ما خرج‌هایی می‌کنیم که هیچ نیاز ضروری از ما را برآورده نمی‌کند. در این شرایط تبلیغات باعث می‌شوند که ما نتوانیم به خوبی تمایز میان نیاز واقعی و نیاز کاذب را درک کنیم. برای تشخیص نیاز‌های کاذب از نیازهای واقعی یکی از رویکرد‌های مناسب این است که فهرستی تهیه کنید از تمام خریدهایی که در طول ماه گذشته انجام داده‌اید. هر چه را خریدید بنویسید. حال بهتر می‌توانید قضاوت کنید که کدام دسته از خریدهایتان ضروری بوده و کدام ضروری نبوده و شما تحت تاثیر تبلیغات آنها را خریده‌اید. از این به بعد هرگاه که خواستید خرید کنید، قبل از هر چیزی از خودتان بپرسید که این خرید قرار است چه نیازی را برطرف کند و آیا این نیاز ضروری است یا قابل اجتناب.

فراموش نکنید که اقتصادی زندگی کردن یک تصمیم است که مانند دیگر تصمیم‌ها در ابتدا دشوار به نظر می‌رسد، اما با به‌کارگیری چند دستورالعمل ساده به این نحوه زندگی عادت خواهید کرد و امری که در ابتدا دشوار به نظر می‌رسید برای شما کاملا طبیعی می‌شود.

نویسنده : حمیدرضا قنبری

تمرکز و از دست دادنش

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 5.00 (2 Votes)

 how-to-concentrate-1

 

یکی از دوستان می گه اگر کسی سراغ کاری، تخصصی و یا گرایشی می ره حتما یک خواستگاه درونی برای فرد وجود دارده. حالا ماجرای موضوع این مطلب همینه. این روزها به شدت تمرکزم را از دست می دم و تمرکز کردن شده یکی از سخت ترین کارهای دنیا. بخاطر همین تحقیقی کردم درباره دلایل از دست رفتن تمرکز که نتایجش شده موضوع این مطلب.

مطالعه بیشتر...

نصیحت های استیو سینوفسکی

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 3.80 (5 Votes)

 stive

در هر شرکتی، کشمکش ها درباره محصولات و تصمیم های مدیریتی رخ می دهد ولی اینکه شما -به عنوان یک مدیر یا کارمند- چطور از پس آنها بر آیید است که آینده حرفه ای و موفقیت تان را شکل می دهد 

استیو سینوفسکی مدیر سابق بخش ویندوز در کمپانی بزرگ مایکروسافت، در مطلبی بلند در وبلاگ خودش به اینکه چطور از پس اختلافات درون سازمانی بر آیید پرداخته. او یکی از جالب ترین افراد برای نوشتن چنین مقاله ای است. وقتی که مایکروسافت را ترک کرد، همه جا صحبت از این بود که در جنگ های درون شرکتی یک فرد سیاست مدار است که با رئسای سایر بخش ها هم خوب رفتار نمی کند. به عبارت دیگر، استیو سی توانایی کار با دیگران را نداشت، پس باید از مایکروسافت می رفت 

اما مطلب آقای سینوفسکی درباره اختلافات درون سازمانی نشان می دهد که او پیش از این مدت زیادی را به چاره جویی برای مقابله با چنین موارد پرداخته. پیشنهادات این مدیر کار کشته عبارت هستند از 

  با یک متخصص مشورت کنیدهر زمان که اختلافی بروز کرد، مطمئن شوید که فردی متخصص در زمینه مورد بحث، طرف مشورت قرار گیرد. اغلب در درون گروه اختلافاتی بروز می کند و این اختلافات به بهانه عدم عضویت متخصص در گروه، از او مخفی نگه داشته می شوند. بنابراین همیشه با متخصص امر مشورت کنید و اگر ممکن است در یابید که چرا از ابتدا در جریان تصمیم گیری حضور نداشته 

  به نقشه اصلی خود وفادار بمانیدوقتی یک پروژه را شروع می کنید، سعی تان بر این باشد که با تمام اعضای گروه روی یک نقشه بزرگ به توافق برسید. سپس، در حین کار بر روی پروژه، به آن نقشه وفادار بمانید. از کار افتادگی گروه زمانی رخ می دهد که افراد از طرح اصلی منحرف می شوند. اما چنانچه از ابتدا روی یک چهارچوب به توافق رسیده باشند، حرکت در مسیر پیشرفت راحت تر خواهد بود 

  فرهنگ احترام را شکل دهیداین مورد در بحث بین تخصص های مختلف پیش می آید. شما ممکن است یک توسعه دهنده باشید ولی به کار اعضای گروه تبلیغات اعتقادی نداشته باشید. اما باید بدانید که آنها هم متخصصینی هستند که خوب می دانند چه می کنند. از طرف دیگر، ممکن است گروه تبلیغات از گروه حقوقی شرکت بدشان بیاید، ولی آن گروه هم به کار خود وارد است. بنابراین به جای جنگ دائمی باید آموخت که به گروه های همکار و انتخاب های شان احترام گذاشت 

  هر عضو گروه باید مسئول و ذی نفع باشداین هم مربوط به بحث فرهنگ کاری می شود. همه باید در کنار هم کار کنند و این حس را داشته باشند که به طور مساوی مسئول نتیجه نهایی پروژه هستند. اگر موفقیتی در کار است باید اطمینان حاصل کرد که همه در آن سهیم هستند 

  جنگ های ضروری را انتخاب کنیدکار بر روی پروژه ها، در زمان های مختلف طولانی و سخت می شود. نباید آن را با جنگ کردن بر سر چیز های کوچک و بی مورد، طولانی تر و طاقت فرسا تر کرد. اگر بخواهید هر تصمیمی را تبدیل به بزرگترین و مهمترین تصمیم کنید، آن وقت است که فرسنگ ها مانده به خط پایان، سوخت تان تمام می شود. پس بهتر است جنگ هایی را انتخاب کنید که اثر گذاری بیشتری دارند 

  و دست آخر، تفاوت ها و اختلاف ها را بپذیریدخیلی مواقع افراد عقاید مخالف را تحمل می کنند ولی آن را نمی پذیرند. در اصل با آنها مخالف هستند ولی آن را بروز نمی دهند و به این ترتیب مخالفت درونی شان، افکار آنها را مغشوش می کند. این به خصوص زمانی رخ می دهد که افراد تصور کنند ابراز مخالفت شان «غیر ضروری، بی تأثیر یا ناخوشایند» خواهد بود. بنابر این تفاوت دیدگاه را همیشه به دید اختلاف نگاه نکنید، بلکه به دید مختلف بودن به آنها بنگرید

 

 

نصیحت های استیو سینوفسکی

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

 

در هر شرکتی، کشمکش ها درباره محصولات و تصمیم های مدیریتی رخ می دهد ولی اینکه شما -به عنوان یک مدیر یا کارمند- چطور از پس آنها بر آیید است که آینده حرفه ای و موفقیت تان را شکل می دهد

 

استیو سینوفسکی مدیر سابق بخش ویندوز در کمپانی بزرگ مایکروسافت، در مطلبی بلند در وبلاگ خودش به اینکه چطور از پس اختلافات درون سازمانی بر آیید پرداخته. او یکی از جالب ترین افراد برای نوشتن چنین مقاله ای است. وقتی که مایکروسافت را ترک کرد، همه جا صحبت از این بود که در جنگ های درون شرکتی یک فرد سیاست مدار است که با رئسای سایر بخش ها هم خوب رفتار نمی کند. به عبارت دیگر، استیو سی توانایی کار با دیگران را نداشت، پس باید از مایکروسافت می رفت

 

اما مطلب آقای سینوفسکی درباره اختلافات درون سازمانی نشان می دهد که او پیش از این مدت زیادی را به چاره جویی برای مقابله با چنین موارد پرداخته. پیشنهادات این مدیر کار کشته عبارت هستند از

 

  با یک متخصص مشورت کنیدهر زمان که اختلافی بروز کرد، مطمئن شوید که فردی متخصص در زمینه مورد بحث، طرف مشورت قرار گیرد. اغلب در درون گروه اختلافاتی بروز می کند و این اختلافات به بهانه عدم عضویت متخصص در گروه، از او مخفی نگه داشته می شوند. بنابراین همیشه با متخصص امر مشورت کنید و اگر ممکن است در یابید که چرا از ابتدا در جریان تصمیم گیری حضور نداشته

 

  به نقشه اصلی خود وفادار بمانیدوقتی یک پروژه را شروع می کنید، سعی تان بر این باشد که با تمام اعضای گروه روی یک نقشه بزرگ به توافق برسید. سپس، در حین کار بر روی پروژه، به آن نقشه وفادار بمانید. از کار افتادگی گروه زمانی رخ می دهد که افراد از طرح اصلی منحرف می شوند. اما چنانچه از ابتدا روی یک چهارچوب به توافق رسیده باشند، حرکت در مسیر پیشرفت راحت تر خواهد بود

 

  فرهنگ احترام را شکل دهیداین مورد در بحث بین تخصص های مختلف پیش می آید. شما ممکن است یک توسعه دهنده باشید ولی به کار اعضای گروه تبلیغات اعتقادی نداشته باشید. اما باید بدانید که آنها هم متخصصینی هستند که خوب می دانند چه می کنند. از طرف دیگر، ممکن است گروه تبلیغات از گروه حقوقی شرکت بدشان بیاید، ولی آن گروه هم به کار خود وارد است. بنابراین به جای جنگ دائمی باید آموخت که به گروه های همکار و انتخاب های شان احترام گذاشت

 

  هر عضو گروه باید مسئول و ذی نفع باشداین هم مربوط به بحث فرهنگ کاری می شود. همه باید در کنار هم کار کنند و این حس را داشته باشند که به طور مساوی مسئول نتیجه نهایی پروژه هستند. اگر موفقیتی در کار است باید اطمینان حاصل کرد که همه در آن سهیم هستند

 

  جنگ های ضروری را انتخاب کنیدکار بر روی پروژه ها، در زمان های مختلف طولانی و سخت می شود. نباید آن را با جنگ کردن بر سر چیز های کوچک و بی مورد، طولانی تر و طاقت فرسا تر کرد. اگر بخواهید هر تصمیمی را تبدیل به بزرگترین و مهمترین تصمیم کنید، آن وقت است که فرسنگ ها مانده به خط پایان، سوخت تان تمام می شود. پس بهتر است جنگ هایی را انتخاب کنید که اثر گذاری بیشتری دارند

 

  و دست آخر، تفاوت ها و اختلاف ها را بپذیریدخیلی مواقع افراد عقاید مخالف را تحمل می کنند ولی آن را نمی پذیرند. در اصل با آنها مخالف هستند ولی آن را بروز نمی دهند و به این ترتیب مخالفت درونی شان، افکار آنها را مغشوش می کند. این به خصوص زمانی رخ می دهد که افراد تصور کنند ابراز مخالفت شان «غیر ضروری، بی تأثیر یا ناخوشایند» خواهد بود. بنابر این تفاوت دیدگاه را همیشه به دید اختلاف نگاه نکنید، بلکه به دید مختلف بودن به آنها بنگرید

 

 

نصیحت های استیو سینوفسکی

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

 

در هر شرکتی، کشمکش ها درباره محصولات و تصمیم های مدیریتی رخ می دهد ولی اینکه شما -به عنوان یک مدیر یا کارمند- چطور از پس آنها بر آیید است که آینده حرفه ای و موفقیت تان را شکل می دهد

 

استیو سینوفسکی مدیر سابق بخش ویندوز در کمپانی بزرگ مایکروسافت، در مطلبی بلند در وبلاگ خودش به اینکه چطور از پس اختلافات درون سازمانی بر آیید پرداخته. او یکی از جالب ترین افراد برای نوشتن چنین مقاله ای است. وقتی که مایکروسافت را ترک کرد، همه جا صحبت از این بود که در جنگ های درون شرکتی یک فرد سیاست مدار است که با رئسای سایر بخش ها هم خوب رفتار نمی کند. به عبارت دیگر، استیو سی توانایی کار با دیگران را نداشت، پس باید از مایکروسافت می رفت

 

اما مطلب آقای سینوفسکی درباره اختلافات درون سازمانی نشان می دهد که او پیش از این مدت زیادی را به چاره جویی برای مقابله با چنین موارد پرداخته. پیشنهادات این مدیر کار کشته عبارت هستند از

 

  با یک متخصص مشورت کنیدهر زمان که اختلافی بروز کرد، مطمئن شوید که فردی متخصص در زمینه مورد بحث، طرف مشورت قرار گیرد. اغلب در درون گروه اختلافاتی بروز می کند و این اختلافات به بهانه عدم عضویت متخصص در گروه، از او مخفی نگه داشته می شوند. بنابراین همیشه با متخصص امر مشورت کنید و اگر ممکن است در یابید که چرا از ابتدا در جریان تصمیم گیری حضور نداشته

 

  به نقشه اصلی خود وفادار بمانیدوقتی یک پروژه را شروع می کنید، سعی تان بر این باشد که با تمام اعضای گروه روی یک نقشه بزرگ به توافق برسید. سپس، در حین کار بر روی پروژه، به آن نقشه وفادار بمانید. از کار افتادگی گروه زمانی رخ می دهد که افراد از طرح اصلی منحرف می شوند. اما چنانچه از ابتدا روی یک چهارچوب به توافق رسیده باشند، حرکت در مسیر پیشرفت راحت تر خواهد بود

 

  فرهنگ احترام را شکل دهیداین مورد در بحث بین تخصص های مختلف پیش می آید. شما ممکن است یک توسعه دهنده باشید ولی به کار اعضای گروه تبلیغات اعتقادی نداشته باشید. اما باید بدانید که آنها هم متخصصینی هستند که خوب می دانند چه می کنند. از طرف دیگر، ممکن است گروه تبلیغات از گروه حقوقی شرکت بدشان بیاید، ولی آن گروه هم به کار خود وارد است. بنابراین به جای جنگ دائمی باید آموخت که به گروه های همکار و انتخاب های شان احترام گذاشت

 

  هر عضو گروه باید مسئول و ذی نفع باشداین هم مربوط به بحث فرهنگ کاری می شود. همه باید در کنار هم کار کنند و این حس را داشته باشند که به طور مساوی مسئول نتیجه نهایی پروژه هستند. اگر موفقیتی در کار است باید اطمینان حاصل کرد که همه در آن سهیم هستند

 

  جنگ های ضروری را انتخاب کنیدکار بر روی پروژه ها، در زمان های مختلف طولانی و سخت می شود. نباید آن را با جنگ کردن بر سر چیز های کوچک و بی مورد، طولانی تر و طاقت فرسا تر کرد. اگر بخواهید هر تصمیمی را تبدیل به بزرگترین و مهمترین تصمیم کنید، آن وقت است که فرسنگ ها مانده به خط پایان، سوخت تان تمام می شود. پس بهتر است جنگ هایی را انتخاب کنید که اثر گذاری بیشتری دارند

 

  و دست آخر، تفاوت ها و اختلاف ها را بپذیریدخیلی مواقع افراد عقاید مخالف را تحمل می کنند ولی آن را نمی پذیرند. در اصل با آنها مخالف هستند ولی آن را بروز نمی دهند و به این ترتیب مخالفت درونی شان، افکار آنها را مغشوش می کند. این به خصوص زمانی رخ می دهد که افراد تصور کنند ابراز مخالفت شان «غیر ضروری، بی تأثیر یا ناخوشایند» خواهد بود. بنابر این تفاوت دیدگاه را همیشه به دید اختلاف نگاه نکنید، بلکه به دید مختلف بودن به آنها بنگرید

 

 

بهبود وضعیت تصمیم گیری

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 Rating 4.67 (3 Votes)

66458 514994495211315 1443508251 n

 

بسیاری بر این باورند که در کنترل و مدیریت خودشان ضعف دارند و دچار مشکلات عدیده ای هستند، تصمیم گیری و تصمیم سازی برایشان سخت است و اراده انجام هیچ کاری را ندارند.

افزایش قدرت تصمیم گیری و تصمیم سازی و تقویت نیروی اراده، آرزویی است که بسیاری از افراد آن را تنها در حد یک رویا می پندارند و گمان می کنند هیچ راهی برای آن وجود ندارد، حال آنکه به شدت در اشتباه هستند.

مطالعه بیشتر...

مقالات دیگر...

کلام بی صدا

معرفی کتاب

eneymes خیلی کم پیش می­آید که پیشگفتار یا مقدمه یک کتاب یا مقدمه مولف و مترجم رو بخوانم. به عنوان یک مبتدی معمولا این نوشت­ها بدون اینکه بخواهم، جهت­گیری...

مصاحبه

تولدمون مبارک !

powered by DPA-ME.com